ستاره ی سهیل
امروز
خدا می خواست در چشمان من زیباترین باشی
شرابی در نگاهت ریخت تا گیراترین باشی
نمی گنجید روح سرکشت در تنگنای تن
دلت را وسعتی بخشید تا دریاترین باشی
خدا تنهای تنها بود و در تنهایی پاکش
تو را تنها پدید اورد تا تنهاترین باشی
خدا وقتی تو را می افرید از جنس لیلاها
گمان هرگز نمی بردم که واویلاترین باشی
صدای پای اب:
صدای پای اب می اید و مرا به موجهای خیال تو پیوندی دوباره میدهد .زلال است چون دلت و خوش اواز است چون اهنگ قلبت قلبی که مینوازد از تارهای یک رنگی و میسراید شعری در قالب(ع-ش-ق) عین ان عالم بی عالمی ست و شین ان شور با تو بودن و قاف ان قانون بی قانونی ما دو تاست.
صدای پای اب می اید و مرا به دل دریای ارام ابی میبرد با بچه های موج به ساحل نگاهت میرسم نگاهی پر از انتظار مرا غرق میکند دستم را میگیری و چه ارام در کتارت جای میدهی .
رو به اسمان تکه ای ابر را نشانم میدهی که چطور هم اغوش هم دلی چون خود میشود . و باز صدای پای اب می اید این بار نه رود است و نه دریا فقط چک چک قطره است قطره ای اشک ازشوق وصل دو نگاه و رعدی از محبت و بارش باران نیاز.
صورتم خیس خیس میشود و تو با دستانت چون چتری روی چشمانم را میگیری نزدیک و نزدیکتر حالا چشمانت تنها سایبان نگاه من میشود.باز صدای پای اب می اید این بار قطره نیست باران نیست فقط اهنگ قلب تو که چون شر شر اب رود سرود با هم بودن را میخواند.از تو پرسیدم : این باران تا کی میبارد ؟ چند روز و تو در گوشم ارام چون لا لایی کودکانه زمزمه کردی:
یک عمر.
بازیچه دست یار بودن عشق است ؛ در پنجه غم شکار بودن عشق است ؛ در محکمه ای که یار قاضی باشد محکوم طناب دار بودن عشق است
باید آهسته نوشت با دل خسته نوشت ؛ با لب بسته نوشت ؛ گرم و پررنگ نوشت ؛ روی هر سنگ نوشت ؛ تا بدانند همه ؛ تا بخندند همه ؛ اگر عشق نباشد دل نیست
من ستیزم همه مهر ؛ من شتابم همه شور است و امید ؛ من اگر قطره شوم در دل خاک یا جای خورشید نشینم پس ابر ؛ تو مرا خواهی دید که ز دور ؛ عطر رخسار تو را می بویم
به دل گفتم سکوت کن تا بمیرم ؛ نمی خواهم تار و پودم رو ببینم ؛ به عشق گفتم به دست غم اسیرم ؛ بیا با من وداع کن تا بمیرم
غروب شد ؛ خورشید رفت ؛ آفتابگردان به دنبال خورشید گشت ؛ ناگهان ستاره ای چشمک زد ؛ آفتابگردان سرش را پایین انداخت ؛ ........ گل ها هرگز خیانت نمی کنند
نه شاعرم تا بتونم واسه نگات غزل بگم ؛ نه قادرم تا بتونم واسه چشات قصه بگم ؛ فقط اینو خوب می دونم تا زنده ام تا جون دارم دوستت دارم
با پاییز است ؛ باز این دل از غمی دیرین لبریز است ؛ باز می لرزد به خود سر شاخه های بید سرگردان ؛ باز می ریزد فرو بر چهره ام باران
چه ساده در میان گریه های خویش زاده می شویم و چه ساده در میان گریه های دیگران می میریم و در میان این دو سادگی معمایی می سازیم به نام زندگی
هر که در سینه دلی داشت به دلداری داد ؛ دل نفرین شده ماست که تنهاست هنوز
بعد از تو دگر هستی ما پا نگرفت ؛ بعد از تو کسی در دل ما جا نگرفت ؛ در کلبه تنهای خود پوسیدیم ؛ بعد از تو کسی سراغ ما را نگرفت
ای دریغا همدم محرم کم است ؛ چون که محرم کیمیایی اعظم است ؛ راز دل هرگز مگو با محرمت ؛ چون که محرم محرمش نامحرم است
روز شادی همه کس یاد کند از یاران ؛ یا آن است که ما را شب غم یاد کند
بخواب ای آفتاب بی غروب شب تنهایی دل ها دراز است ؛ دعایت می کنم هر شب همین وقت که در های دعا تا صبح باز است
چه میشد اگر دل آشفته من به شهر چشم تو عادت نمی کرد / و ای کاش از نخست آن چشم هایت مرا آواره غربت نمی کرد
یادت باشه عشق را باید مرکب کنی عشق خدا را ؛ آن وقتی که راه ملکوت را پیدا می کنی
تقدیم به آنکه مهرش هرگز در قلبم غروب نکرد
ای عزیز تا کجا باید سفر کرد ؛ تا کجا باید دوید ؛ از کجا باید گذر کرد ؛ تا به کوی تو رسید
مرا اندکی دوست بدار اما طولانی
خیال کردم یه عمر با من می مونه
گمون کردم واسم یه همزبونه
نگفته بود پی یه عشق تازه است
تا تحقیر بشم و دل بسوزونه
نگفت به فکر فرصتی دوباره است
برای دل بریدن فکر چاره است
نگفت به فکر تحقیر نگاهام
شکستن غروری پاره پاره است
حالا به مرگ من راضی نمیشه
می خواد جون بکنم واسش همیشه
به اون ظالم بگین نفرین این دل
تا زنده ام به راه زندگیشه
درسته کولی و بی کس و کارم
ولی واسه خودم خدایی دارم
واسه رسیدن روز عذابت
دارم ثانیه هارو می شمارم
زلیلی من شنیدم یا علی گفت به مجنون چون رسیدم یاعلی گفت
مگر این وادی دارالجنون است که هر دیوانه دیدم یاعلی گفت
نسیمی غنچه ای را باز می کرد به گوش غنچه کم کم یا علی گفت
چمن باریزش باران رحمت دعای کرد او هم یا علی گفت
یقین ژروردگار آفرینش به موجودات عالم یا علی گفت
خمیر خاک آدم را سرشتند چو بر می خواست یا علی گفت
مسیحا هم دم از اعجاز می زد زبس بیچاره مریم یا علی گفت
علی را ضربتی کاری نمی کرد گمانم ابن ملجم یا علی گفت
مگر خیبر زجایش کنده می شد یقین آنجا علی هم یا علی گفت
چو زد بر گردن مرحب علی تیغ در آن میدان علی هم یا علی گفت
کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .
All Rights Reserved 2008-2010 © by starsohel.blogfa.com
Design This Web By Noleek ™ @ Ver:2.00 POWERED BY BLOGFA.COM





