تبليغاتX
ستاره ی سهیل

ستاره ی سهیل

امروز



خدا می خواست در چشمان من زیباترین باشی

 

شرابی در نگاهت ریخت تا گیراترین باشی

 

 

 

نمی گنجید روح سرکشت در تنگنای تن

 

دلت را وسعتی بخشید تا دریاترین باشی

 

 

 

خدا تنهای تنها بود و در تنهایی پاکش

 

تو را تنها پدید اورد تا تنهاترین باشی

 

 

 

خدا وقتی تو را می افرید از جنس لیلاها

 

گمان هرگز نمی بردم که واویلاترین باشی


نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه نهم خرداد 1387

لينك مطلب



 

صدای پای اب:

 

صدای پای اب می اید و مرا به موجهای خیال تو پیوندی دوباره میدهد .زلال است چون دلت و خوش اواز است چون اهنگ قلبت قلبی که مینوازد از تارهای یک رنگی و میسراید شعری در قالب(ع-ش-ق) عین ان عالم بی عالمی ست و شین ان شور با تو بودن و قاف ان قانون بی قانونی ما دو تاست.

صدای پای اب می اید و مرا به دل دریای ارام ابی میبرد با بچه های موج به ساحل نگاهت میرسم نگاهی پر از انتظار مرا غرق میکند دستم را میگیری و چه ارام در کتارت جای میدهی .

رو به اسمان تکه ای ابر را نشانم میدهی که چطور هم اغوش هم دلی چون خود میشود . و باز صدای پای اب می اید این بار نه رود است و نه دریا فقط چک چک قطره است قطره ای اشک ازشوق وصل دو نگاه  و رعدی از محبت و بارش باران نیاز.

صورتم خیس خیس  میشود و تو با دستانت چون چتری روی چشمانم را میگیری نزدیک و نزدیکتر  حالا چشمانت تنها سایبان نگاه من میشود.باز صدای پای اب می اید این بار قطره نیست باران نیست فقط اهنگ قلب تو که چون شر شر اب رود سرود با هم بودن را میخواند.از تو پرسیدم : این باران تا کی میبارد ؟ چند روز و تو در گوشم ارام چون لا لایی کودکانه زمزمه کردی:

یک عمر.

 


نوشته شده توسط مریم در جمعه سوم خرداد 1387

لينك مطلب




نوشته شده توسط مریم در جمعه سوم خرداد 1387

لينك مطلب




بازیچه دست یار بودن عشق است ؛ در پنجه غم شکار بودن عشق است ؛ در محکمه ای که یار قاضی باشد محکوم طناب دار بودن عشق است

 


باید آهسته نوشت با دل خسته نوشت ؛ با لب بسته نوشت ؛ گرم و پررنگ نوشت ؛ روی هر سنگ نوشت ؛ تا بدانند همه ؛ تا بخندند همه ؛ اگر عشق نباشد دل نیست

 


من ستیزم همه مهر ؛ من شتابم همه شور است و امید ؛ من اگر قطره شوم در دل خاک یا جای خورشید نشینم پس ابر ؛ تو مرا خواهی دید که ز دور ؛ عطر رخسار تو را می بویم

 


به دل گفتم سکوت کن تا بمیرم ؛ نمی خواهم تار و پودم رو ببینم ؛ به عشق گفتم به دست غم اسیرم ؛ بیا با من وداع کن تا بمیرم

 


غروب شد ؛ خورشید رفت ؛ آفتابگردان به دنبال خورشید گشت ؛ ناگهان ستاره ای چشمک زد ؛ آفتابگردان سرش را پایین انداخت ؛ ........ گل ها هرگز خیانت نمی کنند

 


نه شاعرم تا بتونم واسه نگات غزل بگم ؛ نه قادرم تا بتونم واسه چشات قصه بگم ؛ فقط اینو خوب می دونم تا زنده ام تا جون دارم دوستت دارم

 


با پاییز است ؛ باز این دل از غمی دیرین لبریز است ؛ باز می لرزد به خود سر شاخه های بید سرگردان ؛ باز می ریزد فرو بر چهره ام باران

 


چه ساده در میان گریه های خویش زاده می شویم و چه ساده در میان گریه های دیگران می میریم و در میان این دو سادگی معمایی می سازیم به نام زندگی

 


هر که در سینه دلی داشت به دلداری داد ؛ دل نفرین شده ماست که تنهاست هنوز

 
بعد از تو دگر هستی ما پا نگرفت ؛ بعد از تو کسی در دل ما جا نگرفت ؛ در کلبه تنهای خود پوسیدیم ؛ بعد از تو کسی سراغ ما را نگرفت

 


ای دریغا همدم محرم کم است ؛ چون که محرم کیمیایی اعظم است ؛ راز دل هرگز مگو با محرمت ؛ چون که محرم محرمش نامحرم است

 


روز شادی همه کس یاد کند از یاران ؛ یا آن است که ما را شب غم یاد کند

 


بخواب ای آفتاب بی غروب شب تنهایی دل ها دراز است ؛ دعایت می کنم هر شب همین وقت که در های دعا تا صبح باز است

 


چه میشد اگر دل آشفته من به شهر چشم تو عادت نمی کرد / و ای کاش از نخست آن چشم هایت مرا آواره غربت نمی کرد

 


یادت باشه عشق را باید مرکب کنی عشق خدا را ؛ آن وقتی که راه ملکوت را پیدا می کنی


تقدیم به آنکه مهرش هرگز در قلبم غروب نکرد

 


ای عزیز تا کجا باید سفر کرد ؛ تا کجا باید دوید ؛ از کجا باید گذر کرد ؛ تا به کوی تو رسید

 

 


مرا اندکی دوست بدار اما طولانی

 



 


نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387

لينك مطلب



 

خیال کردم یه عمر با من می مونه

گمون کردم واسم یه همزبونه

نگفته بود پی یه عشق تازه است

تا تحقیر بشم و دل بسوزونه

نگفت به فکر فرصتی دوباره است

برای دل بریدن فکر چاره است

نگفت به فکر تحقیر نگاهام

شکستن غروری پاره پاره است

حالا به مرگ من راضی نمیشه

می خواد جون بکنم واسش همیشه

به اون ظالم بگین نفرین این دل

تا زنده ام به راه زندگیشه

درسته کولی و بی کس و کارم

ولی واسه خودم خدایی دارم

واسه رسیدن روز عذابت

دارم ثانیه هارو می شمارم


نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386

لينك مطلب



 

زلیلی من شنیدم یا علی گفت                به مجنون چون رسیدم یاعلی گفت

مگر این وادی دارالجنون است                 که هر دیوانه دیدم یاعلی گفت

نسیمی غنچه ای را باز می کرد            به گوش غنچه کم کم یا علی گفت

چمن باریزش باران رحمت                       دعای کرد او هم یا علی گفت

یقین ژروردگار آفرینش                         به موجودات عالم یا علی گفت

خمیر خاک آدم را سرشتند                    چو بر می خواست یا علی گفت

مسیحا هم دم از اعجاز می زد                زبس بیچاره مریم یا علی گفت

علی را ضربتی کاری نمی کرد                   گمانم ابن ملجم یا علی گفت

مگر خیبر زجایش کنده می شد               یقین آنجا علی هم یا علی گفت

چو زد بر گردن مرحب علی تیغ             در آن میدان علی هم یا علی گفت


نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386

لينك مطلب




نوشته شده توسط مریم در جمعه دهم اسفند 1386

لينك مطلب




نوشته شده توسط مریم در جمعه دهم اسفند 1386

لينك مطلب




نوشته شده توسط مریم در جمعه دهم اسفند 1386

لينك مطلب




نوشته شده توسط مریم در جمعه دهم اسفند 1386

لينك مطلب



کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .

All Rights Reserved 2008-2010 © by starsohel.blogfa.com

Design This Web By Noleek ™ @ Ver:2.00 POWERED BY BLOGFA.COM